این قیام، که حالا هفت روز متوالی ادامه یافته، نه تنها یک اعتراض اقتصادی، بلکه یک شورش عملی علیه کل منطق قدرت دولتی است. مردم کنترل خیابانها را مختل کردهاند، نمادهای سرکوب را نابود کردهاند و در برابر گلوله ایستادهاند. این دقیقا آنارشی در عمل است: فلج کردن ماشین دولتی از پایین، بدون نیاز به جایگزینی فوری با قدرت جدید.
رژیم با تیراندازی مستقیم، یورش به بیمارستانها و دستگیریهای گسترده پاسخ داده، اما این سرکوب نه تنها ناکام مانده، بلکه شکافهای داخلی را عمیقتر کرده: عقبنشینی نیروها در نقاط متعدد، اسیر شدن ماموران و مقاومت موفق مردم در دفاع از مجروحان. تاکتیکهای پراکنده و شناور (سنگربندی محلهای، آتش زدن خودروها، شکستن دوربینها و مسدود کردن مسیرهای اعزام) قدرت را از مرکز به حاشیه منتقل کرده و فضایی برای خودمدیریتی واقعی ایجاد کرده: اهدای خون جمعی، دفاع از بیمارستانها و پخش مستقیم اطلاعات بدون واسطه.
ایذه (خوزستان): کشته شدن اسماعیل قریشوندی و صحنه سوگواری مادرش بر پیکر او. این نه تنها یک تراژدی فردی، بلکه تبدیل سوگ به عمل جمعی است. در ساختارهای افقی، چنین لحظاتی خشم خصوصی را به سوخت پایدار مقاومت تبدیل میکنند، بدون نیاز به رهبری، مستقیما به گسترش درگیری در مناطق حاشیهای منجر میشود.
نارمک (تهران): جوان معترضی که حتی پس از دستگیری، شعار مرگ بر دیکتاتور سر داد. این عمل، مرزهای کنترل را بیمعنا میکند: سرکوب نه پایان، بلکه ادامه مقاومت در شرایط اسارت است. چنین مواردی الگویی برای دیگران ایجاد میکنند و نشان میدهند که ترس از دستگیری یا مرگ، دیگر بازدارنده نیست، بلکه بخشی از چرخه اقدام مستقیم شده است.
همچنان ساغر اعتمادی از معترضان شهر فارسان که پس از شلیک تعداد زیادی گلولهی ساچمهای به ناحیهی سر، توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی، در وضعیت کما در بیمارستان بستری بود، جان باخت.
این موارد، همراه با نیاز فوری به خون در ایلام و مقاومت مقابل ربودن اجساد، شبکههای خودجوش کمکرسانی را تقویت کردهاند: مردم منابع را مستقیما توزیع میکنند، بدون واسطه دولتی یا سازمانی. این هستههای عملی خودمدیریتی، پتانسیل گسترش به کمیتههای محلهای برای غذا، دفاع و اطلاعات را دارند، دقیقا آنچه هر دولت متمرکز را تهدید میکند.
حرکت حالا بیش از ۱۰۰ نقطه را در بر گرفته و حداقل ۲۲ استان را درگیر کرده. تمرکز بر حاشیهها و شهرهای بزرگ، جایی که بحران اقتصادی مستقیمتر ضربه زده است:
تهران: اشغال عملی شرق و غرب (نارمک، هفتحوض، نازیآباد، تهرانپارس، نظامآباد، صادقیه، آریاشهر). درگیری کوچه به کوچه، سنگربندی و مقاومت حتی در بازداشت.
ایلام و غرب: ملکشاهی همچنان کانون شدید (کشتهها و زخمیهای متعدد، عقبنشینی نیروها پس از مقاومت).
شیراز/فارس: دانشگاهها، نیریز (ورود به ساختمانهای دولتی)، کازرون.
اصفهان: درگیری سنگین، اسیر شدن یگان ویژه و شلیک مستقیم به معترضین
سایر مناطق: کرج، مشهد، کرمانشاه، یاسوج، همدان، تبریز، قم، زاهدان، ارومیه، لرستان (خرمآباد)، کهگیلویه و بویراحمد.
پراکندگی عمدی، رژیم را فلج کرده: تقسیم نیروها، هزینه بالا و ناتوانی در تمرکز سرکوب.
تحلیلی راجب این اقدامات:
اقدام مستقیم به عنوان استراتژی اصلی: آتش زدن پایگاهها/خودروها، دفاع جمعی از بیمارستانها و مقاومت فردی (مانند موارد ایذه و نارمک) نشاندهنده هوش عملی است. این تاکتیکها نه تنها هزینه سرکوب را غیرقابل تحمل میکنند، بلکه ساختارهای جایگزین میسازند شبکههای کمکرسانی افقی که میتوانند به اداره محلی بدون دولت گسترش یابند.
شکست دوگانه کنترل رژیم: فیزیکی (عقبنشینیها، اسیر شدن) و روانی (تبدیل کشتار به خشم بیشتر). رژیم ابزار ترس را از دست داده؛ سوگ و دستگیری به جای خاموشی، به ادامه حرکت سوخت میرسانند.
خطرات انحراف و فرصتهای واقعی: شعارهای سلطنتی یا انتظار دخالت خارجی (ترامپ) میتوانند افقی بودن را تهدید کنند، با ایجاد توهم رهبری جدید یا نجات از بیرون. قیام فعلی قوی است چون مستقیم و بدون واسطه؛ هر تلاش برای سازماندهی از بالا، ابتکار محلی را نابود میکند. فرصت اصلی، گسترش کمیتههای محلهای برای توزیع منابع و دفاع پایدار، که میتواند کنترل مرکزی را کاملا از هم بپاشد.
افق پیش رو: رژیم در دفاع کامل است. ادامه پراکندگی و اقدام مستقیم میتواند به اشغال پایدار محلهها و فلج کامل اقتصاد/تردد منجر شود. این لحظه تاریخی برای رد هر قدرت جدید (دولتی یا غیر) و ساخت روابط افقی واقعی است، نه اصلاح، نه جایگزینی، بلکه نابودی منطق حاکمیت.
وضعیت بسیار پویا و در حال تحول سریع است. این قیام ثابت میکند قدرت دولتی همیشه در برابر اقدام مستقیم از پایین شکننده است.
ناگفته نماند که اعتراضات وارد هشتمین روزش دارد میرسد و تا اکنون اعتراضات در بسیاری از مناطق جریان دارد.
