وقتی همبستگی جرم می‌شود

blank

رفیقی که برای حق کودکان صدا بلند کرد، حالا سی‌ویک سال از عمرش را دولت مصادره کرده. دوازده سالش قطعی است، بقیه‌اش تهدید معلق بالای سرش، اما رقم واقعی مهم نیست. عدد که به سی می‌رسد، دیگر مجازات نیست، محو کردن است. دستگاهی که نمی‌تواند تصور کند کسی بی‌آنکه تسلیح شود یا سازمانی مسلح بسازد، فقط بخواهد از کودکی که در چنگ فقر و خشونت خانگی و نظام مذهبی له می‌شود دفاع کند.
نکته این‌جاست: تشکیل گروه غیرقانونی، تبلیغ مخل شرع، تبانی؛ این‌ها نام جرم نیستند، این‌ها ترجمه‌ی ترس حاکمیت از هر رابطه‌ای هستند که بیرون از کنترلش شکل بگیرد. وقتی چند نفر آدم دور هم جمع می‌شوند تا از حق یک کودک دفاع کنند، بی‌آن‌که از دولت اجازه بگیرند، بی‌آن‌که سلسله‌مراتبی رسمی داشته باشند، دولت آن را گروه می‌بیند، چون خود همبستگی خودجوش برایش تهدید است. این دقیقا همان چیزی‌ست که آنارشیسم از قرن‌ها پیش می‌گوید: قدرت متمرکز، از خودسازمانی مردم بیشتر از هر اسلحه‌ای وحشت دارد.
شعبه ۲۶، قاضی افشاری، ۳۳۰ میلیون تومان جزای نقدی؛ این‌ها اسم و رقم‌اند، اما پشت‌شان یک منطق ساده‌ی قدرت است: هر که مرز حمایت از کودک را جدی بگیرد، مرز اطاعت را هم به چالش کشیده. حکومتی که خودش نظام‌مند به کودکان آسیب می‌زند (از طریق فقر تحمیلی، از طریق قوانین ازدواج، از طریق سرکوب مدرسه و آموزش زنان) نمی‌تواند تحمل کند کسی آینه‌ی این خشونت را جلوی چشمش بگیرد. افشین حیرتیان را نه به‌خاطر خطری که برای نظم ساخته، بلکه به‌خاطر نوری که بر بی‌نظمی خود نظام انداخته، حبس کرده‌اند.

سی‌ویک سال، در واقع اعتراف است. اعتراف به این‌که دولت هیچ پاسخی برای مطالبه‌ی حیرتیان ندارد جز زندان. نمی‌تواند وضعیت کودکان را عوض کند، نمی‌تواند عدالت را نهادینه کند، فقط می‌تواند صدا را خاموش کند و امیدوار باشد سکوت را با نظم اشتباه بگیرند.
اما زندان یک مرز دارد که حکومت‌ها همیشه فراموشش می‌کنند: تن رفیق را می‌تواند حبس کند، اما رابطه‌ای که میان او و کسانی که برایشان نوشت و جنگید شکل گرفته را نه. آن رابطه در بیرون از دیوار اوین ادامه دارد، در هر کسی که بعد از خواندن این خبر، حاضر است بار دیگر همان کاری را بکند که حیرتیان می‌کرد. تا وقتی این زنجیره پاره نشود، هیچ حکمی، حتی ۳۱ سال، کافی نیست که ساکتش کند…

زانیار