چرا آنارشیست‌ها باید به دفاع از حیوانات برخیزند؟

آریانام

blank

ما آدمیان امروزی یک مشکل اساسی داریم و این مشکل وجود تفکری است که «ما» «آدمیان» مختار و صحیح به اعمال اقتدار و استثمار «جانداران غیر انسان» هستیم.

این «ایدئولوژی» عامل اساسی در تفکر اقتدارگرایانه از «سرمایه‌داری» گرفته تا «مردسالاری» و «نژادپرستی» و انواع سیستم‌های اقتدارگرا است. در همه این سیستم‌های سلسله‌مراتبی، گروهی از افراد در جامعه وجود دارند که به نوعی یا «کاملاً انسان نیستند»، «از نژاد واقعی انسان نیستند» یا «انسان‌های پسرفته» تلقی می‌شوند. در گفتمان مذکور، بهانه‌هایی که برای توجیه آن استفاده می‌شود به اندازه رد یا ربودگی خود «انسانیت» مهم نیست. اما چرا «انسانیت» چنین ویژگی و اهمیتی دارد؟ زیرا بدون آن، افراد در موقعیتی مشابه حیوانات قرار می‌گیرند و سپس به خودمان اجازه می‌دهیم با آنها به همان شیوه وحشتناکی که حیوانات هر روز از ما تجربه می‌کنند، رفتار کنیم.

در مردسالاری، «کودکان» تا بزرگسالی کاملاً انسان محسوب نمی‌شوند و در طبقه‌ای بین کالا و انسان قرار می‌گیرند. «دختران و زنان» حتی پس از بزرگسالی «انسان‌های واقعی و کامل» محسوب نمی‌شوند و تنها از یک صاحب به صاحب دیگر، تغییر مالکیت می‌دهند.

در نژادپرستی، سایر انسان‌ها به عنوان «غیرانسان» یا «انسان‌هایی از تبار نادرست» دیده می‌شوند. در اساطیر ایرانی، ما حتی مردم بومی منطقه را که از آنها در دوران پادشاه اساطیری تهمورث (یا طهمورث) خط و خوشنویسی آموختیم، «دیو» می‌نامیدیم و با آنها می‌جنگیدیم و آنها را به بردگی می‌گرفتیم. جالب اینجاست که تهمورث به معنای «آدم‌ربا/رباینده بزرگ/قوی» است که به خاطر سهمش در اهلی کردن سگ‌ها و بزها شناخته می‌شود. این واقعیت، شباهت‌های بین این دو موضوع را آشکارتر می‌کند.

جلوگیری از «انحطاط» و «پسرفت» انسان‌ها نسبت به حیوانات یکی از انگیزه‌های اساسی ایدئولوژی فاشیستی است و هزاران مورد مشابه ریشه در این ایدئولوژی دارد.

در اساطیر ایرانی، دو داستان متفاوت به چگونگی تبدیل شدن افرادی در ابتدا گیاهخوار به آدمخواری با خوردن گوشت و سایر فرآوردهای حیوانات می‌پردازند: اسطوره مشیه و مشیانه و اسطوره ضحاک. این روند با خوردن تخم و شیر حیوانات، سپس ماهی، پرندگان، گوشت قرمز آغاز و در نهایت به خوردن گوشت انسان کشید.

اسطوره دیگری که شایان ذکر است، اسطوره فریدون در افسانه‌های ایرانی و هندی است. در این اسطوره‌ها، بارها به مبارزه فریدون برای آزاد کردن گاوها از اسارت و آیین‌های قربانی اشاره می‌شود. فریدون برای پس‌دادن گناه جمشید، پادشاه اسطوره‌ای دیگری که حیوانات، به ویژه گاوها، را برای جاودانگی خود و حکومت مذهبی‌اش قربانی می‌کرد، به طور نمادین هر روز از بدو تولد تا مرگ، گوساله‌ای را بر دوش خود بالا و پایین کوه‌ها حمل می‌کرد. فریدون همچنین ضحاک را با گرزی که از سر آن گاو ساخته شده بود، شکست داد. به نظر می‌رسد این اسطوره‌ها تأثیرهای طولانی مدتی در جوامع باستانی ایرانی دارند. انگیزه آغازین و اصلی جنبش مذهبی زرتشت، لغو قربانی کردن حیوانات بود و روزه گرفتن در جوامع زرتشتی در واقع رسم امتناع داوطلبانه از خوردن گوشت، حداقل برای مدت کوتاهی، بوده و هست. فرقه مانی و مزدک نیز گیاهخواری را ترویج می‌کردند و کشتن حیوانات برای غذا و سرگرمی را محکوم می‌کردند.

این نشان می‌دهد که این موضوع حتی در دوران باستان نیز برجسته و رادیکال بوده است.

در مورد اهلی کردن و حیوانات خانگی، روابطی که ما با سایر موجودات زنده داریم می‌تواند متقابلاً سودمند، پرورش‌دهنده و محترمانه باشد، یا می‌تواند سوءاستفاده یا استثمارگرانه باشد. اگر با حیواناتی که به عنوان اهلی یا حیوانات خانگی انتخاب کرده‌ایم، بر اساس این ایده که آنها “مانند سایر حیوانات نیستند” یا “آنها یکی از حیوانات خوب هستند” برخورد کنیم، این یک ایده استثمارگرانه و نژادپرستانه است که ما مرتباً در بین انسان‌ها در جوامع طبقاتی خود نیز می‌بینیم.

در واقع، با وحشیگری که انسان‌ها بر سایر حیوانات اعمال می‌کنند، روابط خود را با آنها تحقیر و کوچک می‌کنیم.

همه اینها باید تغییر کند و تنها راه رسیدن به این هدف، ریشه‌کن کردن ایدئولوژی برتری، مالکیت و سلطه انسان بر طبیعت و سایر موجودات زنده است. این ایدئولوژی برتری انسان یکی از منابع بدبختی و رنج میلیاردها انسان و حیوان است. اگر امروز از توجیه و پیروی از این ایدئولوژی خودداری کنیم، فردایی در یک جامعه برابر و آزاد، یعنی یک جامعه آنارشیستی، خواهیم داشت.

 

آریانام