متن کامل نوشته را در این فایل پیدیاف مطالعه کنید.
*****
در میان شاخه های بید مجنون کهن نسیم بهاری به یال یاهت سرایت خاهد کرد تا خاطره اولین بوسه با تپش های مجنونانه قلبت باز در سلول های تنت خاطره یابند. میخاهی بدانی یا نه، به تو میگویم بدان که برای درختی پیر یا تکه سنگی که با تمام وجود در چرخه وجود حیات جریان دارند چندان اهمیتی ندارد. و اگر شب های سیه را آرزو داریم نوری به درخشندگی شمشیر زرتشت را هم باید ساخت تا برای جنگ روح کبیر به سترگی نستور
ماخنو به پر های پروردگارانه کروپتکین و چشم های ژرف بینایی میخائیل را بنا کرد؛ به آسی انقلاب کاتالونیا.
آنچه هستیم آدمی دارای هواس مسلط به تن و پنجگان را میتوان بالا ترین سطح تکامل دانست با این ادراک که سخت ترین شمشیر و فلزات پس از زنگ زدن و همراه خاک یکی شدن همانند خواب ابدی آدم که با خاک همگون میشود در این چرخه حیات هنگام یکی شدن با گیاهان هوای برام دم گرفتن جان های دیگرند.
این را باید دانست که آدم همانند لوحی هست که جهان را در سطح های گوناگون بازاجرا میکند و با این حال وجود جان هر آدم در جامعه های پراکنده تا جامعه های متحد و یکدل یگانه مختصر به خیشتن هست.
آنرا که از جهان فرامیگیریم محیط اطرافمان هست که در آن زیست میکنیم تا به بینش برسیم، غذا آب و هوایی که به جانمان میافزاییم و آگاهی هست که از اطراف درس میگیریم و آنچه افزوده جهان میآوریم سازش نوین از خط افکارمان، صحبت هایمان که به کلام میآوریم و تئوری رسم میکنیم و اجرا هایمان که ثبب تحول مادی هست.
تضاد
