شعر:‌ زامبی!

کیارش آزادی

blank

جا نمانده پر از پرندۀ من.
سوز دی بود و مرده می‌کشتند!
حمله کردند و خونِ ما پخش است.
حمله کردند و زامبی هستند.

زامبی!
[هی مدام می‌چرخند؛
زامبی‌ها که مغز می‌خوردند.]
زامبی!
[نعره‌هایشان ممتد؛
زامبی‌ها که مرده می‌بردند.]

زامبی!
پشت در…
همین بغل‌اند!

زامبی!
[دست‌های‌شان کفنت]

زامبی!
نه!
نفس نکش اصلاً!

زامبی‌ها مجاور بدنت…

[زامبی‌‌ها گلولۀ جنگی
یک‌به‌یک سمت قلب من بردند.
خوش‌به‌حالم که مرده بودم و باز
زنده دست شما نیوفتادم.]

کیارش آزادی