جا نمانده پر از پرندۀ من.
سوز دی بود و مرده میکشتند!
حمله کردند و خونِ ما پخش است.
حمله کردند و زامبی هستند.
زامبی!
[هی مدام میچرخند؛
زامبیها که مغز میخوردند.]
زامبی!
[نعرههایشان ممتد؛
زامبیها که مرده میبردند.]
زامبی!
پشت در…
همین بغلاند!
زامبی!
[دستهایشان کفنت]
زامبی!
نه!
نفس نکش اصلاً!
زامبیها مجاور بدنت…
[زامبیها گلولۀ جنگی
یکبهیک سمت قلب من بردند.
خوشبهحالم که مرده بودم و باز
زنده دست شما نیوفتادم.]
کیارش آزادی
