در نوشتههای پیشین خود چندین بار صحبت از حتمی بودن جنگداخلی در ایران کرده بودم، دو مطلب هم اختصاص داده بودم به همین موضوع.
اینبار هم برای سومین بار مطلب را به همین موضوع اختصاص میدهم.
ایجاد یک جنگداخلی در ایران همواره از اهداف اسرائیل و بسیاری دولتهای امپریالیستی جهان بوده است و سالها برای ایجاد چنین شرایطی تلاش کردند، اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ اما شرایط را به سمتی برد که چنین چیزی قطعی بشود.
رضا
پهلوی که راس ضدانقلاب فعلی ایران است با ایمان به این مسئله که اگر اعتراضاتی میلیونی اما بیهدف و بدون سازماندهی رخ بدهد کشتاری عظیم را حکومت رقم خواهد زد با همکاری رسانههای مزدور و ضدانقلاب و همچنین حمایت علنی دولتهای اسرائیل و آمریکا توانست روی موج اعتراضات شکل گرفته سوار بشود و با تهییج احساسات بخشی از جوانان و نوجوانان خام در عرصه سیاست توانست شرایطی را ایجاد بکند که حکومت آخوندی بهانه مناسبی برای بزرگترین کشتار خود آنهم عمدتا طی دو روز بدست بیاورد اما مسئله فقط این نیست، امپریالیسم منتظر چنین کشتاری بود تا بتواند با بهانه کمک به مردم ایران حمله عظیمی را به کشور انجام بدهد.
آنچه از حجم عظیم گسیل کردن نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا مشخص است این است که امپریالیسم قصد دارن ایران را با نیروی نظامی اشغال بکند همانگونه که افغانستان را در ۲۰۰۱ و عراق را در ۲۰۰۳ اشغال کرد.
تا کنون یک ناوگروه به منطقه سنتکام آمده است و دومین آن نیز در حال رسیدن است، بیش از صدهزار نیروی پیادهنظام مستقر کردهاند و اعلام کردهاند بین ۴۰ الی ۵۰ هزار نیروی دیگر هم اعزام خواهد شد.
حجم انبوهی از پدافندهای ضدموشک مستقر شده، نیروهای ویژه آمریکا در ترکمنستان و آذربایجان مستقر شدهاند، عمده نیروهایی که از سوریه و عراق تخلیه شدهاند با تجهیزات خود به کوردستان عراق منتقل گشتهاند و همچنین نیروهای هوابرد و هلیکوپترهای نظامی بلکهاوک و آپاچی نیز در کوردستان عراق مستقر هستند.
هیچ تصور دیگری نباید داشت جز اینکه آمریکا هدفش اشغال نظامی ایران است، احتمالا مانند آنچه در ونزوئلا رخ داد یعنی سپردن قدرت به معاون رئیس جمهور، در ایران پس از اشغال تهران و سرنگونی حکومت خامنهای دولت موقت را به اصلاحطلبان خواهند سپرد با وعده رفراندوم زودهنگام و غیره.
بدلیل اینکه در اپوزوسیون هیچ جریانی نصبت به دیگران حمایت تودهای کافی ندارد احتمالا آمریکاییها قید سپردن دولتموقت به اپوزوسیون که نهایتا باید از بین مجاهدینخلق یا سلطنتطلبان باشد زدهاند.
اما مسئله دیگر فقط همین نیست که دولتموقت را به چه کسی خواهند سپرد بلکه مسئله چند دستگی شدید بین مخالفان حکومت آخوندی است، بزرگترین آسیبی که جریان ضدانقلاب پهلوی به ایرانیان وارد آورده است ایجاد تفرقه و افزایش نفرت و خشم بین جناحهای سیاسی است. پس از پایان جنگ ۱۲ روزه سلطنتطلبان علنا تمام جریانات دیگر را تهدید به قتل و کشتار و تجاوز میکنند و فدرالیسمخواهان را تجزيهطلب خطاب میکنند. رضاپهلوی با پروپاگاندای رسانهای علنا ادعا میکند هیچ رهبری جز او نیست و اکثریت مردم معترض ایران او را صدا میزنند و هر آنکه مخالف باشد هم یا تجزیهطلب است و یا حامی حکومت مستقر یا مجاهدخلق و خوب میدانیم این سه برچسب از جانب فاشیستها یعنی وعده کشتار و اعدام سیاسی. بماند که بارها در مجازی هواداران سلطنت خیالی نیروهای چپ را از مجاهدینخلق تا کمونیست و آنارشیست و جریانات فدرالیسمخواه کوردستان و بلوچستان را تهدید کردهاند به پاکسازی و وعده دادهاند که به ازای هر استان یک گورستان خاوران میسازند.
حقیقت تلخ این است که بین ۱۵ الی ۲۰ درصد جمعیت ایران که عمدتا از فارسها است فریب رسانهها را خوردهاند که به جرگه این جریان فاشیستی پیوستهاند و حمایت خواهند کرد.
احتمالا این جریان با دولتموقت اصلاحطلبان وارد همکاری شده و روند تسخیر قدرت را طی خواهد کرد کما اینکه تقریبا تمام کاسهلیسان درگاه پهلوی زمانی در جناح اصلاحطلبان بودند.
به هر صورت جامعه ایران که زمانی تبدیل شده بود به جامعهای دو قطبی میان اقلیت حامی حکومت و اکثریت خواهان سرنگونی و دموکراسیخواه حالا به یک جامعه چند قطبی خطرناک تبدیل شده که بخشی از به اصطلاح اپوزوسیون مطرح آن عملا فاشیست هستند.
چنین جامعهای راه به جایی نخواهد برد جز یک جنگداخلی تمامعیار.
طبیعی است با تهدیدات علنی علیه جریانات سیاسی کوردستان و بلوچستان آنچه پس از شروع حملات امپریالیسم رخ بدهد این است که نیروهای مبارز بلوچ و کورد مناطق بلوچستان و مناطق شرق کوردستان(از ماکو تا ایلام) را در زمانی کوتاه به تصرف خود درخواهند آورد.
و احتمال برپایی خودمدیریتی در آذربایجان هم بسیار بالا است.
خب حالا فاشیستهایی که به جریانات فدرالیست میگویند تجزیهطلب اگر قدرت را قبضه کنند راهی باقی نمیگذارند جز اعلام استقلال کامل مناطق کوردستان و بلوچستان و آذربایجان و نتیجه چیزی نیست جز تن دادن خلقهای ایران به یک جنگداخلی، جنگی که اگر نکبت پهلوی و سلطنتطلبی وجود نمیداشت و این اقلیت احمقِ دلخوش به تفاله سلطنت درکار نبود احتمال رخ دادنش نزدیک به صفر میشد ولی متاسفانه حالا بدون شک باید گفت که احتمال رخ دادنش صددرصد است.
اما نباید فراموش کرد که پس از سرنگونی حکومت آخوندی هواداران ایدئولوژی حکومت نیز دست به سلاح خواهند برد و شبهنظامیان خودشان را سازماندهی میکنند و مستقل با تمام جریانات وارد جنگ خواهند شد، پیش از انقلاب ۵۷ هم جریانات اسلامیست شیعه در گروههای مختلف مسلح فعالیت میکردند از جمله آنها فدائیانِ اسلام را میتوان مثال زد که رهبرش نواب صفوی بود و خامنهای خود از هواداران این شخص بوده و هست. در کنار میلیشیاهای ایدئولوژیک وفادار به ولایتفقیه که در گروههای مختلف در سراسر ایران به صورت پراکنده مبارزه خواهند کرد و دست به انواع عملیاتهای ترور میبرند، اسلامیستهای سنی افراطی نظیر داعش و القاعده و طالبان نیز عرصهای مناسب برای فعالیت پیدا میکنند البته عمده فعالیت اصلی این بخش به مناطق سنی نشین محدود خواهد ماند اما برای عملیاهای ترور و بمبگذاریهای انتحاری در بسیاری مناطق ایران فعالیت خواهند کرد که طبیعتا داعش بیشتر هدفش حمله به تجمعات دینی و مذهبی شيعيان و مسیحیان و بهاییان و یهودیان ایرانی خواهد بود.
جامعهای که به لطف یک اپوزوسیون فاشیست چندقطبی شده است جامعهای نیست که در خلا قدرت یا حتی تضعیف شدید حاکمیت مستقر بتواند به ثبات برسد بلکه به سمت جهنمی از جنگداخلی روانه خواهد شد و اصلیترین عامل این وضعیت جناح سلطنتطلبان هستند و حامیانشان، جماعت نادان و احمقی که مغز و عقل خود را به رسانههایی چون منوتو و اینترنشنال و بیبیسی سپردهاند و تحت تاثیر نوستالژی سازی از دوره سیاه پهلوی به تفاله سلطنت دلشان را خوش کردهاند مسئولیت تمام فجایع پس از شروع شدن جنگداخلی را باید به دوش بکشند و در جهنمی که خودشان آتشش را روشن کردهاند خواهند سوخت.
وظیفه انقلابیهای چپ و جریانات دموکراتیک ایرانی در این شرایط و پس از سرنگونی حکومت و اشغال شدن ایران توسط امپریالیسم این است که سریعا فکر سازماندهی متحد خودشان باشند، چپ انقلابی ایران امروزه باید از تجربه انقلاب شکست خورده اسپانیا درس عبرت بگیرد، در انقلاب اسپانیا تا زمانی که جمهوریخواهان و آنارشیستها و مارکسیستها متحدانه مبارزه میکردند جبهه پیروز و غالب بودند اما آن زمان که بدلیل خیانتهای عدهای از استالینیستها این اتحاد تبدیل به جنگداخلی میان جبهه انقلابی شد عرصه برای پیروزی فاشیسم فراهم گردید.
در ایران دو راه بیشتر نمانده است یا در جنگداخلی تمامی جبهه دموکراسیخواه از مجاهدینخلق تا آنارشیستها و آپوئیستها و جمهوریخواهان فدرالیست و مارکسیستها متحد میشوند و جبهه ضدانقلاب ارتجاع و فاشیسم را شکست خواهند داد و یا ایران ناچار به سمت تجزیه شدن خواهد رفت و در مناطق خارج از بلوچستان و کوردستان که راهی جز جدایی در چنین شرایطی ندارند جهنمی باقی میماند که بین جبهه فاشیسم سلطنتطلبان و جریانات مرتجع اسلامیست شیعه و سنی تقسیم شده است و روزانه کشتار و ترور و اعدام جمعی و تجاوز و شکنجه انجام خواهد شد.
حالا وقت انتخاب است و باید بین اتحاد و ائتلاف انقلابی برای نجات میلیونها نفر یا چنددستگی و پراکندگی که عرصه را برای فاشیسم و ارتجاع باز میکند یکی را انتخاب کرد، هیچ راه سومی برای خلقهای ایران باقی نمانده است.
یک رفیقِ آزادیخواه
