در تاریکیِ ناامیدی
گاهی حتی نورِ کرمِ شبتاب
آتشی از امید
در دل آدمی روشن میکند
آری امید تنها عنصر ادامه دادن است
انسان محکوم است به امیدواری
که میداند؟
شاید روزی واقعا صبح دمید
شاید روزی ستاره سرخ
عالم را روشن کرد
شاید روزی از راه برسد
که اگر نبودیم
آنها که هستند بگویند
هر آنچه از رنج کشیده شد
ارزشش را داشت
شاید آن روز من هم نباشم
شاید هرگز آزادی را نبینم
شاید رویای چاپِ کتابِ شعرم
در سرزمینی آزاد و برابر
در مغاکِ گوری دفن شود
چه اهمیتی دارد
شاید هرگز هیچکس نداند
که این شاعر کیست
اما اگر آن روز رسید
و تو دیدی آن را
بدان که من تنها
رسیدنِ صبح را
برای انسانها میخواستم
و یقین داشتم که میآید
یک آزادیخواه
