در سرزمینی که قدرت در دست یک هسته بسته و ایدئولوژیک متمرکز شده، جایی که هیبتالله آخوندزاده به عنوان رهبر مطلق از سایه قندهار فرمان میراند، زندگی به مجموعهای از محدودیتهای غیرقابل مذاکره تبدیل شده است. رژیم سرکوبگر طالبان، که هیچ مشروعیتی جز زور اسلحه و تفسیرهای انحصاری از شریعت ندارد، همه جنبههای وجود را زیر سلطه گرفته: از الزام پوشش کامل و ممنوعیت حرکت زنان بدون محرم، تا قطع آموزش دختران پس از کلاس ششم و سرکوب هرگونه کار مستقل برای نیمی از جامعه. این ساختار نه تنها سرکوب جنسیتی سیستماتیک است، بلکه نابودی عمدی هر شکلی از خودمختاری فردی، جایی که حتی فکر کردن خارج از چارچوبهای تعیینشده خطرناک میشود.
درون این رژیم، شکافها عمیقتر از آن چیزی است که ظاهر نشان میدهد. شبکه حقانی، با سراجالدین حقانی در راس وزارت داخله، استقلال عملی خود را حفظ کرده و گاهی در برابر سختگیریهای مطلق حلقه قندهار مقاومت میکند، یکی بر انزوای کامل و اجرای بیرحمانه قوانین پافشاری دارد، دیگری به روابط خارجی برای بقای اقتصادی نیاز دارد. جابهجاییهای اخیر مقامات، مانند تغییرات مقامات ولایات و فرماندهان امنیتی، فقط ابزارهایی برای حفظ کنترل مرکزی هستند؛ هیچکس، حتی وفاداران قدیمی، از چرخه پاکسازی و وفاداری اجباری در امان نیست.
جامعه زیر این فشار مداوم در حال خفه شدن است. اقتصاد فروپاشیده، وابسته به کمکهای خارجی که اغلب به جیب همان هسته حاکم میریزد، و مردم در بحران انسانی عمیقی گرفتارند که هیچ راهحل ساختاری ندارد. مقاومتهای پراکنده (از حملات کوچک گروههای مخالف تا اعتراضهای خاموش روزمره) وجود دارد، اما بدون سازماندهی افقی، به راحتی سرکوب میشوند.
آنارشیسم در این شرایط نه یک آرمان دور بلکه ضرورت عملی است، رد کامل هر سلسلهمراتب، چه مذهبی و چه نظامی. تا وقتی قدرت در دست یک رهبر پنهان، یک شبکه مسلح یا یک ایدئولوژی تحمیلی باقی بماند، هیچ آزادی واقعی ممکن نیست. راه واقعی، ساختن شبکههای خودگردان محلی، روابط مستقیم بدون واسطه قدرت، و مقاومت مداوم بدون نیاز به رهبران یا ساختارهای عمودی است. هر عمل کوچک در جهت استقلال، هر رد روزمره از اطاعت کور، شکافی در این دیوار سلطه ایجاد میکند، شکافی که میتواند گستردهتر شود.
زانیار
