رابطۀ محلۀ انقلابی و آنارشیسم

blank

ایگوئیست‌ها (Egoists) چه جوابی می‌دهند؟
گمان می‌کنیم که ایگوئیست‌ها تمرکز بر «خود» (Ego) و نفیِ اقتدارِ ایده‌های انتزاعی (Spooks)؛ همکاری براساس اتحادِ داوطلبانهٔ موقت و منافعِ متقابل اعتقاد دارند. تشکیلِ هسته‌های کوتاه‌مدتِ هم‌پیمان (union of egoists) بر اساس روابطِ همسایگی، خویشاوندی یا شبکه‌های اعتماد؛ ساختار غیررسمی، بدون نام‌گذاری یا تشریفات ایدئولوژیک. این‌ها همه و همه از شالوده‌های اصلی تفکرات «ماکس اشتیرنر»؛ یعنی ایگوئیسم است.
هسته‌های کوتاه‌مدتِ هم‌پیمان از نظر زمانی و موضوعی منعطف‌اند: مثلاً محافظتِ متقابلِ یک کوچه در برابر گشت، یا تأمینِ معیشتِ اعضای گروه.
تلاش برای دسترسیِ سریع به غذا، دارو، پناهگاه یا امنیتِ شخصی. این اقدامات معمولاً «ابزاری» و محدود به منافعِ اعضای اتحادند؛ نه متعهد به یک پروژهٔ کلیِ سیستمی. اما آیا هسته‌های کوتاه‌مدتِ هم‌پیمان تنها متشکل از ایگوئیست‌ها هستند؟ خیر! گفتیم که هسته‌های کوتاه‌مدتِ هم‌پیمان، بر اساس روابطِ همسایگی، خویشاوندی یا شبکه‌های اعتماد؛ ساختار غیررسمی، بدون نام‌گذاری یا تشریفات ایدئولوژیک شکل می‌گیرند.

مثلاً گمانم می‌کنیم که یک ایگوئیست این‌گونه محلۀ انقلابی را تصور می‌کند:
تدارکِ شبکه‌های تبادلِ محلی (غذا، دارو، اطلاعات امنیتی) که رویِ روابطِ شخصی و اعتماد متقابل بنا شده‌اند؛ کارکردِ عملی، نه نمادین.

پرهیز از مشارکتِ بلندمدت در شبکه‌های جدید (مثلاً شوراهای رسمی) مگر آنکه پیوستنِ فردی مزایای ملموسی داشته باشد؛ در نتیجه ناپیوستگی و «پولاریزاسیونِ مشارکت» دیده می‌شود: برخی در شوراها حضور پیدا می‌کنند، برخی نه.

حذف یا بی‌اثر کردنِ ابزارِ نظارتِ مستقیم که به‌زعمِ آنان تجاوز به «خود» است.
این واکنش‌ها معمولاً در حدِ محلی و فردمحور باقی می‌ماند و این جزایر خودِمحورند که می‌توانند در این شرایط هم‌زمان می‌توانند کمکِ فوری برسانند.

شورشی‌ها (Insurrectionary Anarchists) چه جوابی می‌دهند؟
گمان می‌کنیم که تاکید بر اقدامِ فوری، خودسازمان‌دهیِ خرد (affinity groups)، عملِ مستقیم و نگارشِ تاکتیکِ شورش به‌جای تأکید بر سازوکارهایِ نمایندگی یا اتحادیه‌هایِ گسترده همه و همه از شالوده‌های اصلی این تفکرند.

مثلاً گمانم می‌کنیم که یک شورشی این‌گونه محلۀ انقلابی را تصور می‌کند:

سازمان‌دهی در گروه‌های کوچکِ خودگردان (۴–۱۲ نفر)، تمرینِ تقسیمِ کار و هم‌بستگیِ عملی (اطلاع‌رسانی، دفاع محلی، حملاتِ نمادینِ ضد دولتی — بدون شرح فنی علنی). تلاش برای ایجادِ نقاطِ اشتعال محلی‌ که بتواند گسترش یابد.
تلاش برای «اشغالِ فضاها» به‌مثابهٔ ساختنِ مراکزِ نمادین و کارکردی: تبدیلِ یک مدرسه یا مسجدِ محلی به مرکزِ توزیعِ منابع و تصمیم‌گیریِ جمعی، همزمان با دفاع از آن در برابرِ فشارِ حکومتی (در حدِ شرحِ نقش و آموزشِ نحوهٔ مقاومت مسلحانه به داوطلبان).
عملِ مستقیمِ نمادین و تبلیغی (دیوارنویسی، اعلامیه‌پراکنی، نمادسازی) برای بسیجِ محلی؛ تمرکز بر «الهام‌بخشی» از طریق عملِ جمعی.
کوشش جهتِ گسترشِ واکنشِ شهری به‌جای محدود شدن به یک نقطهٔ محلی.
مقاومتِ سازمان‌یافته در برابرِ سرکوبِ دولتی؛ تلاش برای عملیاتِ پراکسی و سریع (hit-and-run) و اجتناب از تمرکزِ ساختاری که دولت بتواند آن را هدف بگیرد.

از دید یک ایگوئیست دربارهٔ ضرورتِ «سازمانِ داوطلبانۀ» مالاتستا، سنتِ اشتیرنی سازمان را نه به‌عنوانِ نهادی که فرد را تابعِ منافعِ انتزاعی می‌سازد، بلکه به‌عنوانِ ابزاری موقت می‌پذیرد؛ هر نوع سازمانی که بر «اصل خود» (ego) غلبه کند یا پایۀ تصمیماتِ فرد را به منافعِ انتزاعی فدا کند، از نظرِ اشتیرنری «spook» خواهد شد؛ بنابراین سازمان باید شرط بقا و سودِ ملموسِ اعضا را برای ماندگاری داشته باشد وگرنه مشروعیتِ اخلاقی و عملی‌اش محلِ سؤال است. این موضع با تأکیدِ اشتیرنر بر اتحادِ موقتی و خروجِ داوطلبانه همساز است.
در بابِ «پیشبردِ آزادیِ فردی در چارچوبِ جمعی» گُلدمن هم حقیقتاً ایگوئیستی با حضورِ این‌گونه نهادهای عملیِ خودگردان مشکل ذاتی ندارد؛ اما از منظرِ اشتیرنری، اگر «نهادِ جمعی» به عنوان یک ایدئولوژیِ الزام‌آور یا هنجارِ دائمی دربیاید که فرد را به فداکاریِ بدونِ بازده یا به التزامِ نمادین وادار کند، آن نهاد باید قابلِ بازنگری و انحلالِ بی‌درنگ باشد. به‌عبارتِ دیگر: «فراهم‌سازیِ نهاد» — بله؛ «تحمیلِ ایدئولوژی» — هرگز.
دربارهٔ تاکتیکِ شورشی/خشونت (به‌ویژه از منظرِ انسِرکشنری): ایگوئیسم نه صِرفاً «صلح‌طلب» است و نه الزاماً «خشونت‌ستیز»؛ خطِ مرزی آن تمایلِ اخلاقی یا سیاسی نیست بلکه شرطِ مصلحتِ فرد است.

اگر حملهٔ نمادین یا دفاعِ مسلحانه مستقیماً به افزایشِ توانِ بقا/آزادیِ فرد یا گروهِ متعلق به او بینجامد، ایگوئیست می‌تواند آن را توجیه کند؛ ولی اگر «عمل» تبدیل به تسلیمِ فرد به پروژه‌ای انتزاعی یا کشمکشی شود که سودِ عملیِ او را جذب می‌کند، ایگوئیست باید کناره‌گیری کند. (اصلِ سودمندیِ خودِ فرد در اتحادها).

از منظر شورشی دربارهٔ «سازمانِ کارگری و پیوندِ با توده‌ها» مالاتستا ارزشِ پیوند با توده‌ها قابل فهم است، اما تجربهٔ تاریخی (و تحلیلِ نظری) نشان می‌دهد که ایجادِ ساختارهایِ رسمیِ بزرگ می‌تواند منجر به کندی، هدف‌پذیری و در نهایت سرکوبِ متمرکز شود. پیشنهادِ واکنشِ پراکندۀ شورشی‌ها، عملیات‌های ضربتی و شبکه‌ای (affinity groups) است تا دولت و سرمایه نتوانند یک مرکزِ ثقل را هدف‌گیری کنند؛ این تاکتیک ابزارِ مقاومتِ فعال است و الهام‌دهندهٔ شورِ عملیاتی.
در بابِ «کمون‌ها و نهادهای زنده» گُلدمن هم شورشی‌ها با کمون‌های عملی ذاتاً مشکلی ندارد، ولی نهادهای ترکیب‌شده با «سیاستِ نمایندگی» یا ساختارهایِ بوروکراتیک، به زودی همان اقتدارهایی را بازتولید کنند که می‌خواهیم نابود کنیم. بنابراین پیشنهادِ عملی شورشی‌ها این می‌شود که «اشغالِ فضاها» و ایجادِ مراکزِ توزیع و دفاعِ محلی به‌صورت خودگردان و با همبستگیِ عملی، نه به‌عنوانِ مرحله‌ای گذار که به ساختارِ دائم بدل شود.
بنظر آنارشیسم شورشی به درستی خشونتِ سازمان‌یافتهٔ کوچک و تاکتیکی را نه تنها وسایلِ انتقام، بلکه ابزاری برای شکستِ حامل‌هایِ قدرتِ نمادین و دامن‌زدن به موجِ شورش می‌دانند و تأکید دارند که این اقدامات باید در شبکه‌های اعتمادِ متراکم و با آگاهیِ سیاسی انجام شوند تا تبدیل به قهرمان‌پرستی یا تسلیمِ عاملانِ منفرد نگردد.

ما نگران پایه‌ها هستیم. پایه‌ها اگر درست نباشند یا انقلاب‌کردن را تبدیل به کاری عجیب و پیچیده بکنند، دچار مشکلاتی عدیده می‌شویم.
به شکلی، جدی گرفتن آنارشیسم ایگویستی یا شورشی را اصولی می‌دانیم چیزی که مالاتستا و دیگران به شکل کلی به آن پرداختند.

سازمان داوطلبانۀ مالاتستا تنها زمانی امکان‌پذیر است که اصول ایگویستی در آن نابود نشود. به شکل دیگر ایگوئیسم و فردگرایی به ابعادی می‌پردازد که برخی گرایش‌های جمعی آنارشیسم در آن ناتوان هستند.

همیشه باید هدف شخصی خود را در نظر داشته باشیم زیراکه خیلی گروه‌ها هستند که ادعا می‌کنند که حق جمعی را می‌خواهند ولی حق شخصی همه اعضای گروه تقریباً پایمال می‌شود. باید نگرشی باشد که متوجه این امر بشود و بتواند آن را نقد کند. نویسندگان این متن معتقدند که شیوۀ نگرشی که در مالاتستا دیده‌اند، به طور کامل در این مورد توانمند نیست و نیاز به نگرش‌های ایگویستی و شورش‌گرایانه است.