خیزش وارد یازدهمین روز شده و هنوز خاموش نشده.مردم نه تنها دفاع میکنند، بلکه در نقاط متعدد ابتکار عمل را به دست گرفتهاند و نیروهای سرکوب را به عقب راندهاند. این پایداری، رژیم را در موقعیت دفاعی قرار داده و نشانههای خستگی و ناکارآمدی در ساختار سرکوب آشکار شده است.
موقعیتهای کلیدی امروز:
کنترل موقت خیابانها و عقبنشینی نیروهای سرکوب در شهرهای بزرگ
تهران؛رشت، شیراز، مشهد و کرمان مراکز اصلی درگیری بودند. در رشت، مردم بخشهایی از بازار و خیابانهای مرکزی را برای ساعاتی در اختیار گرفتند، راهپیمایی کردند و با نیروهای لباسشخصی مستقیما مقابله کردند
ویدیوها نشاندهنده فراری دادن برخی ماموران است. در شیراز، راهبندان در بیش از ۲۵ نقطه با آتش زدن لاستیک و موانع ایجاد شد و نیروهای سرکوب چندین بار عقبنشینی کردند. مشهد (مناطقی مانند کوی امیر و طبرسی) شاهد درگیری تنبهتن بود؛ مردم موتورها و تجهیزات بسیجیها را نابود کردند و برخی مناطق از کنترل رژیم خارج شد. در کرمان، سنگربندی در میدان آزادی و خیابان آبنوس رخ داد و کمبود تجهیزات (استفاده از موتورهای شخصی و لباس زرهی ناکافی) نیروهای سرکوب را مجبور به عقبنشینی کرد. در تهران بازار تهران و دیگر بازارهای عمومی در تهران در اعتصاب کامل بودند و در برخی نقاط درگیری با نیروی سرکوبگر گزارش شده بود. این موقعیتها نشان میدهد مردم از دفاع به حمله گذشتهاند و رژیم در مراکز شهری دیگر قادر به کنترل کامل نیست.
گسترش به شهرهای کوچک و مناطق حاشیهای تحت کنترل شدید:
مهران (ایلام)، لردگان، الیگودرز، گیلانغرب، سرابله، خرمدره (زنجان) و از نقاطی بودند که قبلا سابقه فعالیت کم داشتند یا کاملا بسته بودند. در مهران؛ شهری کوچک و بدون سابقه سیاسی، مردم به خیابان آمدند و شعارهای مستقیم علیه کلیت نظام سر دادند. در لردگان، درگیریها به تیراندازی مستقیم منجر شد، اما مردم عقب ننشستند و بخشهایی را موقتا کنترل کردند. این پیوستن شهرهای کوچک، که معمولا تحت نظارت شدید هستند، عمق بحران را نشان میدهد: رژیم دیگر نقطه امن داخلی ندارد و خشم به لایههای دورافتاده سرریز شده است.
در لردگان و الیگودرز تیراندازی با سلاح جنگی گزارش شد، در کرمانشاه گاز اشکآور و ساچمه به کار رفت، و در آبدانان اینترنت قطع شد تا لشکرکشی پنهان بماند. حمله به بیمارستانها برای بازداشت مجروحان و تهدید خانوادهها نیز ادامه داشت. با این حال، عقبنشینیهای مکرر، کمبود تجهیزات و گزارشهای پراکنده از عدم مداخله برخی نیروهای عادی پلیس، نشاندهنده خستگی و احتمال شکاف داخلی است.
تحلیل منسجم تر از اعتراضات:
طولانی شدن خیزش بیش از یازده روز، خود نشانهای از تغییر اساسی است. رژیم در خیزشهای قبلی با سرکوب سریع و متمرکز توانست موج را بشکنند، اما این بار پراکندگی جغرافیایی و تنوع تاکتیکی (از اعتصاب تا درگیری مستقیم) اجازه نداده کنترل کامل برقرار شود. هر روز که میگذرد، هزینه سرکوب برای رژیم سنگینتر میشود؛ نه فقط انسانی، بلکه در مشروعیت و انسجام داخلی.آنچه میبینیم، مقاومت خودجوش و افقی است؛ تصمیمگیریها محلی و بدون نیاز به دستور مرکزی. جوانان خیابان را میبندند، مردم عادی با موانع دستساز سنگر میسازند، و در شهرهای کوچک بدون سابقه، هستههای اولیه شکل میگیرد. این ساختار پراکنده، رژیم را سردرگم کرده: وقتی نیرو به یک شهر گسیل میشود، شهرهای دیگر شعلهور میشوند. مردم از تجربیات قبلی آموختهاند، دفاع جمعی، حمله به لباسشخصیها، و حفظ ابتکار عمل. برخورد رژیم دوگانه و آشفته است. ابتدا تلاش برای تفکیک معترض از اغتشاشگر و وعده تحقیق، اما سریع به تیراندازی مستقیم و قطع ارتباطات چرخید. این تغییر سریع، نه از قدرت، بلکه از ترس ناشی میشود: ترس از گسترش کنترل مردمی، ترس از پیوستن لایههای جدید، و ترس از اینکه سرکوب کمتر به معنای از دست دادن خیابانهاست. نشانههای ضعف( عقبنشینی محلی، کمبود تجهیزات، و گزارشهای حمله به نمادهای ایدئولوژیک مانند حوزههای علمیه) نشان میدهد ساختار سرکوب دیگر یکپارچه عمل نمیکند. پیوستن شهرهای کوچک و حاشیهای، نقطه عطف است. این مناطق قبلا خاموش بودند چون کنترل شدیدتر و دسترسی کمتر بود، اما حالا خشم عمومی مرزها را شکسته. وقتی شهری مانند مهران( بسته و بدون سابقه) به حرکت درمیآید، یعنی رژیم در عمق جامعه نفوذ خود را از دست داده. این گسترش، پتانسیل تبدیل خیزش به یک فرآیند واقعی انتقال قدرت از پایین را دارد: هر روز مقاومت، اراده جمعی را قویتر و رژیم را ضعیفتر میکند.
این خیزش دیگر موقت نیست؛ یک فرآیند مداوم است که با هر عقبنشینی رژیم، مردم جلوتر میروند. تا وقتی این اراده پراکنده اما متصل حفظ شود، رژیم در موقعیت دفاعی باقی خواهد ماند و احتمال شکافهای بزرگتر در ساختار قدرت افزایش مییابد. ادامه این مسیر، هزینه حفظ وضعیت موجود را برای رژیم غیرقابل تحمل خواهد کرد.
