نخست باید با صراحت گفت: شجاعت مردم ایران در ایستادن در برابر حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی، شایستهی تحسین است و میتواند الگوی الهامبخشی برای مبارزه با همهی نظامهای استبدادی باشد. کسانی که به خیابان آمدند، بهخوبی میدانستند چه بهایی میپردازند؛ بهایی که یا مرگ است، یا بازداشت و شکنجه. آنان آگاهانه این هزینه را در برابر آزادی، مقاومت و مبارزه علیه استبداد پذیرفتند. همین آگاهی و جسارت است که اعتراضات مردم ایران را به یک تجربهی تاریخی مهم بدل میکند.
معترضان میدانستند با چه قساوت و بیرحمیای روبهرو هستند؛ با دستگاهی که کشتن، زندان و شکنجه برایش ابزار عادی حفظ قدرت است. با این حال، به خیابان آمدند و ترس را به چالش کشیدند.
اما این جنبش شجاعانه، از همان آغاز، هدف مصادرهی سیاسی قرار گرفت. رضا پهلوی و دیگر مهرههای وابسته به پروژههای امپریالیستی، که سالهاست حکومتهای آمریکا و اسرائیل از آنان بهعنوان ابزار فشار و معامله با جمهوری اسلامی استفاده میکنند، ناگهان و فرصتطلبانه به صحنه آمدند. با کمک دستگاههای رسانهای دروغپرداز، تلاش کردند اعتراضات مردمی را به نام خود ثبت کنند؛ گویی که رنج، خون و فریاد مردم، سرمایهی سیاسی بیکاران تبعیدی است.
در سوی دیگر، ترامپِ دیوانه و بیمسئولیت، با اظهارات نمایشی و ریاکارانهای که ظاهراً در دفاع از مردم ایران صادر میشد، عملاً فضا را به نفع جمهوری اسلامی مسموم کرد. حکومت اسرائیل نیز، که در ظاهر مخالف جمهوری اسلامی است، از اعتراضات مردمی نه برای آزادی مردم ایران، بلکه برای منافع سیاسی خود بهرهبرداری کرد. نتیجه روشن بود: رژیم جمهوری اسلامی این مواضع را بهانه ساخت تا اعتراضات را به «دست آمریکا و اسرائیل» نسبت دهد و سرکوب خونین را توجیه کند.
کشتار، بازداشتهای گسترده و شکنجهی هزاران معترض، دقیقاً در چنین فضای آلودهای شدت گرفت.
خامنهای پس از این سرکوب، با وقاحت تمام، اعتراضات را «فتنهی آمریکا» نامید؛ در حالی که هر عقل سالمی میداند ، اظهارات غیرمسئولانهی ترامپ و بازیهای رسانهای سلطنتطلبها اعتراضات مردمی را از مسیر منافع جمعی معترضان منحرف کرد و به دست رژیم بهانه داد.
پس از چند روز اعتراض نفسگیر و سرکوب خونین، حقیقت بیش از پیش عیان شد: رضا پهلوی و دیگر مهرههای سوخته به عیاشی و زندهگی ننگین خود برمیگردد و ترامپ بار دیگر ثابت کرد جز لافزنی و زورگویی چیزی در چنته ندارد، و همهی اینها عملاً به جمهوری اسلامی کمک کردند تا یکی از بزرگترین جنبشهای مردمی را سرکوب کند.
نتیجهی این تجربه تلخ اما روشنگر است: اعتراضات مردم ایران بار دیگر شجاعت و ظرفیت عظیم جامعه را علیه استبداد نشان داد، اما همزمان روشن ساخت که حکومتها، قدرتطلبان و مهرههای وابسته به آنان، هیچگاه در کنار مردم نبوده و نیستند. رهایی، تنها از مسیر کنش خودجوش، مستقل و آگاهانهی مردم ممکن است.
اعتراض باید ادامه یابد، اما به شکلی که اجازهی مصادره به این چهرههای ناکام و شارلاتان داده نشود.
با این همه، آینده از آن مردم است. هیچ استبدادی ابدی نیست. مردم ایران روزی پیروز خواهند شد.
و یکی از مهمترین پیامهای این اعتراضات میلیونی، برای ما مردم افغانستان ایناست که میتوان روزی، بهصورت خودجوش و میلیونی، علیه حاکمیت استبدادی طالبان نیز به پا خاست، ترس را شکست و تابوی سکوت را فرو ریخت. تاریخ نشان داده است که وقتی مردم بخواهند، حتی سیاهترین شبها هم پایان مییابند.
رهیاب
