ممنوعیت «گفت‌وگو» و «نان» سیاسی: خوانشِ آنارشیستی از چرخۀ قطبی‌سازی، بقا و ماشینِ جنگ

blank

در سیاست، دو چیز همیشه با هم می‌آیند: «نان» و «نام». نان یعنی حداقل‌های بقا؛ نام یعنی پرچم‌ها، رهبران، روایت‌ها و هویت‌هایی که قرار است ما را دور هم جمع کنند—یا علیه هم بشورانند. وقتی نان کمیاب می‌شود و نام‌ها تیزتر، گفت‌وگو معمولاً اولین چیزی است که قربانی می‌شود.

آنارشیسم به‌جای اینکه از دولت به‌عنوان «داور بی‌طرف» شروع کند، از این پیش‌فرض شروع می‌کند که دولت نهادی است با انحصار ابزارهای اجبار و تمایل ساختاری به تبدیل جامعه به چیزی شبیه «مسئله‌ی مدیریت»؛ یعنی انسان‌ها به واحدهای قابل‌کنترل تقلیل می‌یابند. این نگاه، الزاماً پیشگویی آخرالزمانی نیست؛ یک لنز تحلیلی است برای دیدن اینکه چرا حتی دولت‌هایی که با وعدۀ نجات می‌آیند، اغلب با سازوکارهای امنیتی/بوروکراتیک همان بدن جامعه را فشرده‌تر می‌کنند.

۱) «فضای گفتگو» چرا این‌قدر زود قفل می‌شود؟

قطبی‌سازی عاطفی نشان می‌دهد مشکل فقط اختلاف نظر نیست؛ مشکل این است که «دیگری» از آدم به تهدید تبدیل می‌شود. در چنین وضعی، بحث کردن شبیه معامله با دشمن تعبیر می‌شود، نه جست‌وجوی حقیقت. سازوکارهای رسانه‌ای و شبکه‌ای هم می‌توانند این وضعیت را تشدید کنند: شبکه‌های هم‌فکر، الگوریتم‌های توصیه‌گر، و پاداش‌دادن به خشم/تحقیر، هزینۀ گفت‌وگوی واقعی را بالا می‌برند. اثر این اکوچمبرها ساده و یک‌دست نیست، اما «تفکیک» و «تقویت» به‌اندازه‌ای جدی هست که بشود آن را یک عامل ساختاری در فرسایش گفت‌وگو دانست.

۲) نان: وقتی بقا، سیاست را از حالت «نظر» به حالت «بدن» می‌برد

غذا و قیمت غذا جایگاه ویژه دارد: چون مستقیم‌ترین مسیر از «سیستم» به «معده» است. پژوهش‌های اقتصادسنجی نشان داده‌اند که افزایش سطح قیمت غذا می‌تواند احتمال ناآرامی را بالا ببرد (حتی اگر نوسان قیمت همیشه همان اثر را نداشته باشد).
اینجا آنارشیسم معمولاً روی یک نکته دست می‌گذارد: وقتی زنده‌ماندن گره می‌خورد به تصمیم‌های متمرکز (یارانه، واردات، پلیس، بودجه)، مردم نه‌فقط «بازی می‌خورند»، بلکه به‌زورِ ساختار در وضعیت بازیچه‌شدن قرار می‌گیرند—چون گزینه‌های جمعیِ افقی (اتحادیه، حزب واقعی، انجمن‌های مستقل) یا سرکوب شده یا ناتوان نگه داشته شده‌اند.

این فقط درباره امروز نیست. نمونه تاریخیِ «شورش نان تهران» در ۱۹۴۲ نشان می‌دهد چگونه اختلال در توزیع، فشارهای بیرونی/جنگی، و ضعف حکمرانی می‌تواند نان را به شورش تبدیل کند.
تاریخ اینجا یک هشدار است:
سیاستِ کنترلِ نان.

۳) «منطقه را برای جنگِ با چین شخم می‌زنند»

ادعای برنامه‌ریزی برای «جنگ جهانی بزرگ» به‌معنای دقیق و سخت کلمه از نظر روش علمی قابل اثبات نیست؛ اما زمینه‌ی افزایش ریسک را می‌توان مستند کرد: رشد ممتد هزینه‌های نظامی جهان و افزایش هزینه‌های نظامی در خاورمیانه در ۲۰۲۴ از سوی SIPRI گزارش شده، و هم‌زمان دربارۀ تضعیف سازوکارهای کنترل تسلیحات و خطر مسابقۀ تسلیحاتی هشدار داده می‌شود. این‌ها یعنی «امنیتی‌سازی» و آمادگی برای سناریوهای بدتر در سطح دولت‌ها بیشتر می‌شود—حتی اگر نتیجه‌ی نهایی، لزوماً جنگی در مقیاس جهانی نباشد.

در لنز آنارشیستی، مسئله این است: هرچه فضای بین‌الملل نظامی‌تر شود، دولت‌ها راحت‌تر می‌توانند «بقا» را برای بستن جامعه بهانه کنند —و مردم، تحت فشار معیشت و ترس، به شکل قابل‌پیش‌بینی‌تری به سمت انتخاب‌های کوتاه‌مدت هل داده می‌شوند.

۴) اگر دولت‌ها آدم را «اسباب‌بازی» ببینند، جواب اجتماعی چیست؟

نسخۀ آنارشیستی معمولاً از این نقطه شروع می‌کند: اگر قدرت متمرکز، هم گفت‌وگو را می‌بندد و هم نان را گرو می‌گیرد، پاسخ پایدار فقط «تعویض چهره در رأس» نیست؛ ساختن ظرفیت‌های افقی است: مقاومت نظامی، شبکه‌های همیاری، اجتماعاتِ محلیِ پاسخ‌گو، رسانه‌های کوچکِ قابل اعتماد و شیوه‌هایی برای تصمیم‌گیری جمعی که وابسته به اجازۀ مرکز نباشند. همیاری متقابل بارها نشان این شبکه‌ها چگونه در بحران‌ها می‌توانند تاب‌آوری و اعتماد بسازند.

این نگاه شاید رمانتیک به نظر برسد، اما دقیقاً به یک واقعیت زمینی اشاره می‌کند: وقتی گفت‌وگو ممنوع می‌شود، جامعه و در نهایت جامعۀ جهانی یا به سکوت می‌لغزد یا به انفجار؛ و فاصلۀ بین این دو را فقط خودسازمان‌دهی‌های مستقل پر می‌کنند.

آزاد کیانی