گزارش تحلیلی روز هشتم اعتراضات سراسری ایران در۱۴ دی ۱۴۰۴

blank

اعتراضات وارد هشتمین روز متوالی شده بود. حضور معترضین گسترده بود و به بیش از ۱۷۵ نقطه در ۲۵ استان و ۶۰ شهر گسترش یافته است.

این حرکت دیگر فقط یک اعتراض اقتصادی نیست؛ به یک قیام پراکنده و غیرمتمرکز تبدیل شده که رژیم را در موقعیت دفاعی واقعی قرار داده. هسته‌های اعتراضی کوچک و محلی بدون هیچ فرماندهی مرکزی عمل می‌کنند: سریع شکل می‌گیرند، پراکنده می‌شوند، دوباره جمع می‌شوند و فضا را نگه می‌دارند. این پراکندگی دقیقا نقطه قوت آنارشیستی آن است، رژیم نمی‌تواند یک جبهه واحد را هدف بگیرد، چون جبهه‌ای وجود ندارد. مردم دست خالی سنگر می‌سازند، بیمارستان را دفاع می‌کنند، مجروحان را از دست نیروهای سرکوب نجات می‌دهند و گاهی سلاح بسیجی‌ها را می‌گیرند. این اقدامات مستقیم و افقی هستند که قدرت دولتی را بی‌اثر می‌کنند و نشان می‌دهند کنترل از پایین ممکن است، نه از بالا.

تهران: پراکندگی هسته‌ها و کنترل محلی در مناطق شرقی و جنوبی (نارمک، هفت‌حوض، تهران‌پارس، الغدیر، نازی‌آباد، مولوی، جمهوری، حافظ، پاساژ علاءالدین) تجمعات شبانه با راهبندان و درگیری مستقیم ادامه داشت. لباس‌شخصی‌ها با بمب صوتی و گاز اشک‌آور حمله کردند، اما معترضان دوباره هسته تشکیل دادند. ایست‌های بازرسی رژیم و حرکت موتورسواران با پلاک مخفی نتوانست جو را کنترل کند. اعتصاب بازاریان ضربه اقتصادی مداوم وارد کرد. اینجا هیچ ساختار سلسله‌مراتبی دیده نمی‌شود؛ گروه‌های محلی بر اساس نیاز لحظه تصمیم می‌گیرند و عمل می‌کنند، بدون نیاز به دستور از خارج.

غرب ایران: دفاع جمعی و مقاومت مسلحانه اولیه
ایلام (ملکشاهی، سرابله) شدیدترین نقطه بود. در روزهای ۱۲ تا ۱۴ دی ۱۴۰۴، شهرستان ملکشاهی در استان ایلام به یکی از نقاط کانونی سرکوب خشونت‌بار در جریان اعتراضات سراسری تبدیل شد. معترضان، که عمدتا از شهروندان عادی و بدون هیچ سازماندهی مرکزی تشکیل شده بودند، در خیابان‌ها گرد آمدند تا علیه فشارهای اقتصادی و کنترل فراگیر رژیم صدای خود را بلند کنند. در بعدازظهر ۱۳ دی، وقتی گروهی از آنها به طور خودجوش از مقابل پایگاه بسیج عبور می‌کردند، نیروهای سپاه پاسداران بدون هشدار قبلی با سلاح جنگی به سویشان شلیک کردند، گزارش ها حاکی از آن است که فرمانده سپاه شهرستان ملکشاهی شخصا با نشستن پشت مسلسل؛ آغازگر شلیک و کشتار مردم معترض بوده است. این تیراندازی مستقیم، که بخشی از الگوی تکراری رژیم برای حفظ اقتدار از بالا به پایین بود، دست‌کم چهار نفر را کشت (رضا عظیم‌زاده، مهدی امامی‌پور، فارز آقامحمدی و محمد بزونه) و بیش از سی نفر را زخمی کرد، بسیاری با وضعیت وخیم. رژیم با این عمل نه تنها سعی در پراکنده کردن تجمع داشت، بلکه می‌خواست هرگونه شکل‌گیری مقاومت افقی را در نطفه خفه کند، اما این خشونت تنها به گسترش خشم محلی منجر شد

در ادامه روز یکشنبه ۱۴ دی مردم خشمگین ملکشاهی ایلام  دوباره به خیابان‌ها آمدند و با نیروی سرکوبگر درگیری شدند.

مردم ملکشاهی، در واکنشی کاملا خودسازمانده و بدون تکیه بر سلسله‌مراتب یا رهبری خارجی، به سرعت عمل کردند: زخمی‌ها را با وسایل شخصی به بیمارستان رساندند، در مقابل مراکز درمانی تجمع کردند تا از یورش نیروهای امنیتی جلوگیری کنند، و روز بعد در مراسم خاکسپاری کشته‌شدگان دوباره به خیابان‌ها بازگشتند. این همبستگی مستقیم، ریشه در روابط محلی و رد هرگونه اقتدار تحمیلی داشت؛ آنها بدون نیاز به دستور از بالا، یکدیگر را حمایت کردند و نشان دادند که مقاومت واقعی می‌تواند از دل همکاری افقی و روزمره مردم برآید، نه از ساختارهای قدرت‌محور. این تجربه، عمق شکنندگی رژیم را در برابر چنین پویایی‌های خودجوش آشکار کرد.
همچنان گزارش‌ها روایت از این دارند که در نزدیکی زیرگذر کشوری و میدان ۲۲ بهمن مردم معترض موقعیت دفاعی گرفتند و وقتی نیروهای امنیتی به بیمارستان امام خمینی یورش بردند تا اجساد و مجروحان را بربایند، درها را بستند، با سنگ و پرتاب اشیا جلوی ورود را گرفتند و حتی در مواردی بسیجی‌ها را خلع سلاح کردند.

جنوب و حاشیه‌ها: گسترش افقی به نقاط غیرمنتظره در فارس (نی‌ریز، مرودشت) تیراندازی مستقیم منجر به کشته شدن افرادی مثل امیرمحمد کوهکن شد. لرستان مرگ نوجوانان را دید. شلمزار فضا را نگه داشت. زابل ( شهری با سابقه سرکوب سنگین و ضدپهلوی) برای اولین بار وارد شد. این گسترش به شهرهای کوچک و حاشیه‌ای (لاهیجان، ساری، نورآباد ممسنی) رادیکالیسم واقعی را نشان می‌دهد: اعتراض از فشار محلی و همبستگی افقی رشد می‌کند، نه از ایدئولوژی مرکزی یا فراخوان خارجی. مردم بدون برنامه قبلی، بر اساس نارضایتی مشترک عمل می‌کنند.

تحلیل منسجم تر از اعتراضات مردمی:
این اعتراضات هیچ حزب، رهبر یا برنامه رسمی ندارند. هسته‌های محلی بر اساس اعتماد متقابل و اقدام مستقیم کار می‌کنند: بیمارستان را دفاع می‌کنند، سنگر می‌سازند، بازداشت‌شدگان را نجات می‌دهند. این پراکندگی قدرت دولتی را بی‌معنی می‌کند، رژیم با تیراندازی، نارنجک و یورش به مراکز درمانی پاسخ می‌دهد، اما نمی‌تواند همه نقاط را همزمان پوشش دهد. کشته‌ها (حداقل ۱۹-۲۵ نفر تا این روز، عمدتاً در غرب) هزینه است، اما مقاومت ادامه دارد چون مردم چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل محلی را تجربه کرده‌اند.
رژیم در موقعیت بقا قرار گرفته: اینترنت محدود، حضور سنگین، اما ناتوانی در پیش‌بینی. گزارش‌ها از گسترش اعتراضات به زابل ثابت می‌کند نارضایتی فراتر از ایدئولوژی‌های قدیمی است و مستقیما علیه کنترل مرکزی عمل می‌کند. اگر هسته‌ها بیشتر به هم متصل شوند ( نه از طریق رهبری، بلکه از طریق همبستگی عملی) رژیم با بحران کنترل واقعی مواجه خواهد شد: حمله از همه جا، بدون مرکز قابل هدف.

این وضعیت پتانسیل واقعی تغییر دارد، چون بر پایه رد سلسله‌مراتب و اقدام افقی ساخته شده. وضعیت سیال است و هر لحظه می‌تواند گسترده‌تر شود. اطلاعات بر اساس گزارش‌های میدانی تا نیمه‌شب ۱۴ دی گرفته شده است.