در هر جنگی، دولتها بدون استثنا از لحظهای که آتش خارجی شعلهور میشود، فرصت را برای پاکسازی داخلی غنیمت میشمارند. رژیم ایران هم در جنگ دوم با اسرائیل و آمریکا دقیقا همین کار را کرد: دهها زندانی سیاسی را در همان روزهای اول دستگیر کرد و شماری از آنها را با اتهامهای آماده و تکراری (جاسوسی، ارتباط با دشمن، یا حتی اعتراضات قدیمی) به سرعت به دار آویخت. این اعدامها نه عدالت بودند و نه دفاع از امنیت؛ بلکه اجرای منطق ذاتی قدرت: تبدیل هر صدای مستقل به تهدید وجودی تا در سایه جنگ، بدون هزینه سیاسی و رسانهای، مخالفان را یکجا حذف کند. زندانها پر شدند، دادگاهها شتابزده حکم صادر کردند و طنابها کار خود را کردند. این چرخه نشان میدهد که برای هر دولتی، جنگ خارجی همیشه بهترین بهانه برای جنگ واقعی علیه مردم خودش است، جنگی که هدفش نابودی هر شکلی از مقاومت بیسازش است.
سهیل عربی، فعال آنارشیست، دقیقا در بیستم اسفند ۱۴۰۴ وسط همین پاکسازی بازداشت شد و به زندان قزلحصار منتقل گردید؛ جایی که ماشین اعدام همین حالا هم مشغول بلعیدن زندانیان سیاسی است. احتمال توقیف اموالش هم بخشی از همان منطق است: نه فقط جسم او، بلکه هر ریشه مادی که بتواند دوباره از آن برخیزد باید نابود شود. سهیل عربی اما برای رژیم فقط یک مخالف معمولی نیست؛ او کسی است که سالهاست سلطه را در تمام اشکالش (دولتی، ایدئولوژیک، مذهبی) رد کرده و هیچ جایگزین قدرتی را هم نمیپذیرد. بازداشت او در قزلحصار، مثل اعدامهای همزمان، ثابت میکند که قدرت قادر است جسمها را زندانی کند و بکشد، اما نمیتواند منطق رد کامل اقتدار را از بین ببرد؛ چون آنارشیسم نه یک فرد، بلکه شیوهای از زیستن است که هر لحظه سلطه را به چالش میکشد، حتی وقتی طناب دار بالای سرش باشد.
